سکولاریسم یعنی چه
واژه دیگری كه در فرهنگ غرب كنار سكولاریسم
ذكر میشود لائیسیسم (laicism) است. این واژه از دو كلمه لاتینی (laos) به
معنای مردم و (lacus) به معنای عامه مردم مشتق شده است.[4] هرچند عدهای
تفاوتهایی در كاربرد این دو واژه در فرهنگ غرب میآورند. مثل اینكه سكولار
در كشورهای با مذهب پروتستان رواج دارد ولائیك در كشورهای با مذهب كاتولیك
و یا اینكه ... اما ظاهراً این دو واژه دارای مفهومی متشابهاند و صرفاً
تفاوتهایی در ریشه لاتینی و یونانی آندو است.
اصطلاح دیگری كه توجه به آن ضروری است سكولا یزاسیون ( secularization) میباشد این واژه به معنای عرفی شدن و دنیوی شدن و غیر دینی شدن بیانگر فرایندی است كه در طی آن دین نفوذ خود بر حوزههای مختلف زندگی اجتماعی را از دست میدهد.[5]
سكولاریزاسیون جنبهها یا ابعاد متعددی دارد. یكی از ابعاد آن به سطح و میزان عضویت و مشاركت در سازمانهای دینی مربوط میشود. یعنی در طی این فرایند اعضای این سازمانها كاهش پیدا میكند و از سوی دیگر میزان فعالیت اعضا نیز كاهش مییابد.
بعد سوم این فرایند به اعتقادات و ارزشهای دینی باز میگردد یعنی تا چه اندازهای مردم در حفظ و نهگداری ارزشهای دینی خود سست شدهاند و سكولاریزاسیون، توصیفگر این فرایند است.[6]
در این بخش با توجه به اینكه محور بحث سكولاریسم میباشد به تعریف آن میپردازیم.
چیستی سكولاریسم :
تعاریف متعددی از اصطلاح سكولاریسم ارائه گردیده است كه در این جا بعد از آوردن چند تعریف، تعریف خودمان را مطرح خواهیم نمود.
ماكس وبر (max weber) سكولاریسم را به معنای «جدا بودن جامعة دینی از جامعة سیاسی» میداند به طوری كه دولت، حق هیچ گونه اعمال قدرت در امور دینی نداشته باشد و كلیسا نیز نتواند در امور سیاسی مداخله كند.[7]
تعریف دیگر این است كه «سكولاریسم» نظامی عقلانی است كه روابط بین افراد، گروهها، مؤسسات را با دولت براساس مبادی و قوانین عمومی كه متضمن تساوی افراد جامعه در قبال آن است تنظیم میكند كه برخی از مهمترین شاخصههای آن: جدایی دین از دولت، برقراری مساوات بین افراد ملّت علیرغم اختلاف دینی كه محاكم مدنی عمومی آن را تنظیم میكنند، اخذ حاكمیت و مشروعیت حكومت از ملّت، منزلت داشتن فرهنگ علمی و عقلانی، به رسمیت شناختن حقوق مذاهب و قومیتهای دینی گوناگون و آزادی دین از سیطرة دولت و دولت از سیطرة دین، میباشد[8] [9] و برخی در تعریف سكولاریسم میگویند: «در عصر جدید سكولاریسم به معنای كنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنة معیشت و سیاست معرفی شده است.»[10] و یا تعریف دیگری میآورد: «سكولاریسم نظامی است كه بین دو جنبه روحانی و دنیوی فاصله میاندازد.»[11] اكنون با در نظر گرفتن این تعاریف، سكولاریسم در رویكردی سلبی دین را از حوزة عمومی و زندگی اجتماعی كنار گذاشتن است و در رویكردی اثباتی قرار دادن اموری نظیر عقل، عرف، عقلانیت، دموكراسی، علم و ... بر جای دین میباشد. از باب مثال، یكی از امور اجتماعی حكومت است. در اروپای قرن چهارم (313 م) كه با مسیحی شدن امپراتور كنستانتین، مسیحیت مذهب رسمی روم اعلام شد، شخص امپراتور معتقد بود كه مشروعیت حكومت خود را مستقیماً از خدا دریافت كرده است و رهبران كلیسا معتقد بودند كه این مشروعیت از جانب خدا و با وساطت كلیسا و دین نصیب حكومت امپراتور شده است. (پس تا اینجا دین در یكی از حوزههای اجتماعی دخالت كرده و مرجع نهایی مشروعیت حكومت تلقی میگردد) اما در اواخر قرون وسطی عقیده بر این بود كه مشروعیت حكومت مستقیماً از جانب خدا به حكومتها داده میشود (تئوكراسی) و بدین ترتیب اندكی از مرجعیت دین كاسته شد. در قرن هفدهم و قرنهای بعدی، دین و مذهب این نقش را نیز در كشورهای غربی از دست داده و مشروعیت حكومتها از جانب آراء عمومی مردم (دموكراسی) بدست آمد.
هنانطور كه در مثال بالا دیده میشود سكولاریسم همان خارج كردن دین از حوزههای عمومی و بخشیدن مرجعیت و نفوذ آن به امور دیگری همچون آراء عمومی است. البته در موارد دیگر این جایگزین، عقل، عرف، علم یا ... معرفی میشود. به عبارت سادهتر، دیگر دین در حوزههای عمومی فصل الخطاب نیست و حرف آخر را نمیزند.
اصطلاح دیگری كه توجه به آن ضروری است سكولا یزاسیون ( secularization) میباشد این واژه به معنای عرفی شدن و دنیوی شدن و غیر دینی شدن بیانگر فرایندی است كه در طی آن دین نفوذ خود بر حوزههای مختلف زندگی اجتماعی را از دست میدهد.[5]
سكولاریزاسیون جنبهها یا ابعاد متعددی دارد. یكی از ابعاد آن به سطح و میزان عضویت و مشاركت در سازمانهای دینی مربوط میشود. یعنی در طی این فرایند اعضای این سازمانها كاهش پیدا میكند و از سوی دیگر میزان فعالیت اعضا نیز كاهش مییابد.
بعد سوم این فرایند به اعتقادات و ارزشهای دینی باز میگردد یعنی تا چه اندازهای مردم در حفظ و نهگداری ارزشهای دینی خود سست شدهاند و سكولاریزاسیون، توصیفگر این فرایند است.[6]
در این بخش با توجه به اینكه محور بحث سكولاریسم میباشد به تعریف آن میپردازیم.
چیستی سكولاریسم :
تعاریف متعددی از اصطلاح سكولاریسم ارائه گردیده است كه در این جا بعد از آوردن چند تعریف، تعریف خودمان را مطرح خواهیم نمود.
ماكس وبر (max weber) سكولاریسم را به معنای «جدا بودن جامعة دینی از جامعة سیاسی» میداند به طوری كه دولت، حق هیچ گونه اعمال قدرت در امور دینی نداشته باشد و كلیسا نیز نتواند در امور سیاسی مداخله كند.[7]
تعریف دیگر این است كه «سكولاریسم» نظامی عقلانی است كه روابط بین افراد، گروهها، مؤسسات را با دولت براساس مبادی و قوانین عمومی كه متضمن تساوی افراد جامعه در قبال آن است تنظیم میكند كه برخی از مهمترین شاخصههای آن: جدایی دین از دولت، برقراری مساوات بین افراد ملّت علیرغم اختلاف دینی كه محاكم مدنی عمومی آن را تنظیم میكنند، اخذ حاكمیت و مشروعیت حكومت از ملّت، منزلت داشتن فرهنگ علمی و عقلانی، به رسمیت شناختن حقوق مذاهب و قومیتهای دینی گوناگون و آزادی دین از سیطرة دولت و دولت از سیطرة دین، میباشد[8] [9] و برخی در تعریف سكولاریسم میگویند: «در عصر جدید سكولاریسم به معنای كنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنة معیشت و سیاست معرفی شده است.»[10] و یا تعریف دیگری میآورد: «سكولاریسم نظامی است كه بین دو جنبه روحانی و دنیوی فاصله میاندازد.»[11] اكنون با در نظر گرفتن این تعاریف، سكولاریسم در رویكردی سلبی دین را از حوزة عمومی و زندگی اجتماعی كنار گذاشتن است و در رویكردی اثباتی قرار دادن اموری نظیر عقل، عرف، عقلانیت، دموكراسی، علم و ... بر جای دین میباشد. از باب مثال، یكی از امور اجتماعی حكومت است. در اروپای قرن چهارم (313 م) كه با مسیحی شدن امپراتور كنستانتین، مسیحیت مذهب رسمی روم اعلام شد، شخص امپراتور معتقد بود كه مشروعیت حكومت خود را مستقیماً از خدا دریافت كرده است و رهبران كلیسا معتقد بودند كه این مشروعیت از جانب خدا و با وساطت كلیسا و دین نصیب حكومت امپراتور شده است. (پس تا اینجا دین در یكی از حوزههای اجتماعی دخالت كرده و مرجع نهایی مشروعیت حكومت تلقی میگردد) اما در اواخر قرون وسطی عقیده بر این بود كه مشروعیت حكومت مستقیماً از جانب خدا به حكومتها داده میشود (تئوكراسی) و بدین ترتیب اندكی از مرجعیت دین كاسته شد. در قرن هفدهم و قرنهای بعدی، دین و مذهب این نقش را نیز در كشورهای غربی از دست داده و مشروعیت حكومتها از جانب آراء عمومی مردم (دموكراسی) بدست آمد.
هنانطور كه در مثال بالا دیده میشود سكولاریسم همان خارج كردن دین از حوزههای عمومی و بخشیدن مرجعیت و نفوذ آن به امور دیگری همچون آراء عمومی است. البته در موارد دیگر این جایگزین، عقل، عرف، علم یا ... معرفی میشود. به عبارت سادهتر، دیگر دین در حوزههای عمومی فصل الخطاب نیست و حرف آخر را نمیزند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:5 توسط آسيه ناصري نسب
|
این وبلاگ در باره موضوعات اجتماعی تنظیم شده است امیدوارم به غنای علمی شما کمک کند.